

| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
از گفتن جوک های با مزه در گوشت
از گریه هایی که نکردم توی آغوشت
از هر ادایی کــه برای ِ تـــو در آوردم
گفتی بمیر و...! من برایت واقعا مردم
از هر خیابانــی کــه افتادم به دنبالت
خوشحال بودم !چند روزی خوب شد حالت
از تاکسی در بستی ام تا کافه ی ژاندارک
از اول بد مستی ام تا کافه ی ژاندارک
از علت تاخیـــر هم چیـــزی نپرسیدن
تا بی هدف هر روز را در شهر چرخیدن
از ترشی وشیرینی آلوچه هایی که ...
تا لذت بوسیدنت درکوچـــه هایی که...
از آب خوردن های باتو توی یک لیوان
تا پارک های ِ از نفس آلوده ی تهران
از عطر گیـــر افتاده در پیراهن تنگ ت
جلب توجه کردنت با لاک خوش رنگ ت
از بازی با خودنویس کاملا شیک ت
از ژست های بیش از اندازه رومانتیک ت
از آنهمه تاکید بر شعری که می خواندم
اصرار بر تکرار هر شعــری کــه میخواندم
از دود سیگاری که در دست تو روشن بود
تا فندکــی کــه کادوی ناقابل من بود
از آسمـــان بــی پرنده ! تا زمین خوردن
از زهر ماری که درون آستین...! خوردن
از رفتنت! تا دست در دست کسی دیگر
از حلقه ای که بود بر دست کسی دیگر
از زجرهایی که مرا دادید وخندیدید رفتید
و دنبال هم افتادیدید و خندیدید
از این همــه آرامش بی حد و اندازه
بعد از هم آغوشی ت با یک آدم تازه
ازپشت خط گوشی هر بار خاموش ت
تا هدفونی که کفر می گوید درگوش ت
از درد! کل تخت را در خود فــرو کردن
هی گریه! گریه! گریه! در زیر پتو کردن
از دوستت دارم شنیدن های اجباری
تا فکر این که عاشقانه دوستش داری
از سر نهادن های تــو بر روی زانویش
تا پشت هم بوسیدن و بوسیدن رویش
ازعشق ! باهم شیطنت هایی که می کردید
بر روی هم رفتـه غلط هایی کـــه می کردید
از عکس توی جعبه ی آرایش ت بودن
از جنس موی مرد روی بالش ت بودن
از صف کشیدن رو به روی دست شویی ها
تا دست شستن از تو توی دست شویی ها
ار ارتباط عشقی ام! دل پیچه اش ماندو...
تا هیچ وپوچی که برای نیچه اش ماند و...
از ماجرای رفتن تـو روی اعصاب ِ ...
تا رگ زدن با تکه های شیشه نوشابه
از نا امیدی! قرص خوردن های پی در پی
تا سر بــه زیــــر آب بردن های پی در پی
از ژیلت یکبار مصرف تـــوی حمامم
تا کاسه ای از زهر ! روی سفره ی شامم
از بوی بنزین سوختن در کنج انباری
تا تل خاکستــر درون زیر سیـــگاری
از پشت بامت بر حیاط خانه افتادن
خود را میان باغچــه با بیل جا دادن
از شیر ِ گاز نیمـه باز آشپزخانه
تا سیم برق چند فاز آشپزخانه
از قصد! خود را زجر دادن های لذت بخش
تا حس ِ بیزاری از این دنیــای لذت بخش
تا گوشه گیری ها به رغم بیش فعالی
تا زنده ب ودن در اتاقـی از هوا خالی
تا پختگی هایی که آتش خامشان می کرد
تا زخم هایــی کــه نمک آرامشان می کرد
تا خاطراتی کــه برایــم آخرش غــم بود
تا اشک هایی که درون چشم هایم بود
هر لحظه مرگ از من به سرعت دورتر میشد
تا زندگی از مرگ هم پر زورتر می شد...
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 14
بازدید هفته : 407
بازدید ماه : 275
بازدید کل : 215866
تعداد مطالب : 460
تعداد نظرات : 21
تعداد آنلاین : 1